🔶 نویسندگان خلّاق و خیالپردازی
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت دوم/
آنگاه که انسانها بزرگ و بالغ میشوند، از بازی کردن دست میکشند و به نظر میرسد لذّتی را که از بازی کردن بهدست میآوردند رها میکنند. اما هر کسی که ذهن بشر را شناخته باشد، میداند که چیزی برای انسان سختتر از رها کردنِ لذّتی که زمانی آن را تجربه کرده نیست. آنچه در ظاهر رها کردن و قطع علاقه به نظر میرسد، در حقیقت ایجاد نوعی جایگزین است. در واقع، ما هرگز نمیتوانیم چیزی را بهطور کلی و مطلق رها کنیم، بلکه صرفاً چیزی را با چیزی دیگر تعویض (مبادله) میکنیم. به همین ترتیب، کودکی که رشد میکند، هنگامی که دست از بازی کردن میکشد، فقط ارتباط با اُبژههای حقیقی را رها میکند؛ بهجای «بازی کردن» اینک «خیالپردازی» میکند. وی رؤیاپردازی مینماید و چیزهایی را خلق میکند که به آنها خیالپردازی میگویند. من معتقدم که اکثر مردم در برهههایی از زندگیشان خیالپردازی میکنند. این واقعیتی است که مدتها مغفول مانده و به همین علّت اهمیت آن به شایستگی بررسی نشده است.
برخلاف بازی کودکان، خیالات افراد را نمیتوان مشاهده کرد. کودک یا به تنهایی بازی میکند یا نظامِ محدودِ روانی و ذهنی با دیگر کودکان (با هدف بازی کردن) را تشکیل میدهد. حتی وقتی هم که کودک در مقابل دیدگانِ بزرگسالان بازی نمیکند، بازیاش را از آنها پنهان نمینماید. برعکس، فرد بزرگسال از خیالپردازیهای خویش خجالت میکشد و آنها را از دیگران پنهان میکند. او خیالپردازیهای خود را بهعنوان شخصیترین داراییهایش عزیز میدارد و معمولاً ترجیح میدهد به خطاهای خود اعتراف کند تا اینکه بخواهد خیالات خود را با کسی در میان بگذارد؛ به همین خاطر، ممکن است تصور کند که یگانه فردی است که چنین خیالاتی را میپروراند و خبر ندارد که خلق اینگونه خیالها در میان بشر، امری رایج است. این تفاوت در رفتار فردی که بازی میکند و فردی که خیالپردازی مینماید، از انگیزههای نهفته در پسِ این دو عمل ناشی میشود؛ انگیزههایی که بهنوعی به یکدیگر پیوند خوردهاند... .
بیایید کمی با برخی از ویژگیهای خیالپردازی آشنا شویم. ممکن است تصور کنیم که یک فردِ شاد و خشنود هرگز خیالپردازی نمیکند و خیالپردازی فقط نزد افراد ناراضی دیده میشود. نیروهای انگیزشگرِ خیالپردازی در حقیقت آرزوهای تحققنیافته هستند و هر خیالپردازی، تحقق یک آرزو و اصلاحِ واقعیتی ناخوشانید است. این آرزوهای انگیزشگر برحسب جنسیت، شخصیت و شرایط فردی که خیالپردازی میکند متفاوتاند، اما بهطور کلّی در دو گروه اصلی جای میگیرند؛ یا آرزوهای جاهطلبانهای به شمار میروند که کارکردشان ارتقا دادن فرد است، یا اینکه آرزوهای شهوانیاند. به هر روی، ما نمیخواهیم بر تقابل میان این دو گرایش تکیه کنیم، بلکه ترجیح میدهیم بر این حقیقت تأکید نماییم که اینها معمولاً به هم وابسته و متحد اند. همانگونه که در بسیاری از کتیبههای محراب*، چهرۀ واهب در گوشۀ تصویر دیده میشود، در بیشتر خیالپردازیهای جاهطلبانه، در همین گوشه و کنارها، میتوان بانویی را که فردِ خیالپرداز بهخاطر او دست به قهرمانبازی میزند و پیروزیهایش را نثارش میکند، مشاهده نمود. در اینجا همانگونه که میبینید، به اندازۀ کافی انگیزههای قوی برای پنهانکاری وجود دارد.
————
* تابلو یا کتبیه محراب به نقاشیهایی که در پشت یا بالای محراب کلیساها نصب میشود اشاره دارد.
ادامه دارد....
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت دوم/
آنگاه که انسانها بزرگ و بالغ میشوند، از بازی کردن دست میکشند و به نظر میرسد لذّتی را که از بازی کردن بهدست میآوردند رها میکنند. اما هر کسی که ذهن بشر را شناخته باشد، میداند که چیزی برای انسان سختتر از رها کردنِ لذّتی که زمانی آن را تجربه کرده نیست. آنچه در ظاهر رها کردن و قطع علاقه به نظر میرسد، در حقیقت ایجاد نوعی جایگزین است. در واقع، ما هرگز نمیتوانیم چیزی را بهطور کلی و مطلق رها کنیم، بلکه صرفاً چیزی را با چیزی دیگر تعویض (مبادله) میکنیم. به همین ترتیب، کودکی که رشد میکند، هنگامی که دست از بازی کردن میکشد، فقط ارتباط با اُبژههای حقیقی را رها میکند؛ بهجای «بازی کردن» اینک «خیالپردازی» میکند. وی رؤیاپردازی مینماید و چیزهایی را خلق میکند که به آنها خیالپردازی میگویند. من معتقدم که اکثر مردم در برهههایی از زندگیشان خیالپردازی میکنند. این واقعیتی است که مدتها مغفول مانده و به همین علّت اهمیت آن به شایستگی بررسی نشده است.
برخلاف بازی کودکان، خیالات افراد را نمیتوان مشاهده کرد. کودک یا به تنهایی بازی میکند یا نظامِ محدودِ روانی و ذهنی با دیگر کودکان (با هدف بازی کردن) را تشکیل میدهد. حتی وقتی هم که کودک در مقابل دیدگانِ بزرگسالان بازی نمیکند، بازیاش را از آنها پنهان نمینماید. برعکس، فرد بزرگسال از خیالپردازیهای خویش خجالت میکشد و آنها را از دیگران پنهان میکند. او خیالپردازیهای خود را بهعنوان شخصیترین داراییهایش عزیز میدارد و معمولاً ترجیح میدهد به خطاهای خود اعتراف کند تا اینکه بخواهد خیالات خود را با کسی در میان بگذارد؛ به همین خاطر، ممکن است تصور کند که یگانه فردی است که چنین خیالاتی را میپروراند و خبر ندارد که خلق اینگونه خیالها در میان بشر، امری رایج است. این تفاوت در رفتار فردی که بازی میکند و فردی که خیالپردازی مینماید، از انگیزههای نهفته در پسِ این دو عمل ناشی میشود؛ انگیزههایی که بهنوعی به یکدیگر پیوند خوردهاند... .
بیایید کمی با برخی از ویژگیهای خیالپردازی آشنا شویم. ممکن است تصور کنیم که یک فردِ شاد و خشنود هرگز خیالپردازی نمیکند و خیالپردازی فقط نزد افراد ناراضی دیده میشود. نیروهای انگیزشگرِ خیالپردازی در حقیقت آرزوهای تحققنیافته هستند و هر خیالپردازی، تحقق یک آرزو و اصلاحِ واقعیتی ناخوشانید است. این آرزوهای انگیزشگر برحسب جنسیت، شخصیت و شرایط فردی که خیالپردازی میکند متفاوتاند، اما بهطور کلّی در دو گروه اصلی جای میگیرند؛ یا آرزوهای جاهطلبانهای به شمار میروند که کارکردشان ارتقا دادن فرد است، یا اینکه آرزوهای شهوانیاند. به هر روی، ما نمیخواهیم بر تقابل میان این دو گرایش تکیه کنیم، بلکه ترجیح میدهیم بر این حقیقت تأکید نماییم که اینها معمولاً به هم وابسته و متحد اند. همانگونه که در بسیاری از کتیبههای محراب*، چهرۀ واهب در گوشۀ تصویر دیده میشود، در بیشتر خیالپردازیهای جاهطلبانه، در همین گوشه و کنارها، میتوان بانویی را که فردِ خیالپرداز بهخاطر او دست به قهرمانبازی میزند و پیروزیهایش را نثارش میکند، مشاهده نمود. در اینجا همانگونه که میبینید، به اندازۀ کافی انگیزههای قوی برای پنهانکاری وجود دارد.
————
* تابلو یا کتبیه محراب به نقاشیهایی که در پشت یا بالای محراب کلیساها نصب میشود اشاره دارد.
ادامه دارد....
👍5
🔶 نویسندگان خلّاق و خیالپردازی
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت سوم/
نباید تصور کنیم که محصول این کنشِ تخیّلی (خیالپردازیهای مختلف و رؤیابافیها) کلیشهای و تغییرناپذیر اند. برعکس، آنها با تأثیرپذیریهای تغییرپذیرِ فرد از زندگی متناسباند. در پیِ تغییر وضعیت، آنها نیز تغییر میکنند. بهطور کلّی، رابطۀ میان خیالپردازی با زمان اهمیتِ زیادی دارد. ممکن است بگوییم که این رابطه میان سه زمان معلّق است؛ سه لحظه از زمان که خیالاندیشیِ ما با آنها درگیر میشود. کارهای ذهنی به تأثیرپذیریهای کنونی پیوند خوردهاند؛ موقعیتهای انگیزشگری (در زمان حال) که توانستهاند یکی از آرزوهای اصلیِ فرد را برانگیزانند. از آنجا، آن کارها به خاطرۀ تجربهای در گذشته، معمولاً مربوط به دوران کودکی، بر میگردند (که در آنجا، این آرزو تحقق یافته است)؛ سپس موقعیتی را خلق میکنند که مربوط به آینده است و برآورده شدنِ آرزو را بازنمایی میکند. بنابراین، آنچه خلق میشود، رؤیا یا خیالپردازیای است که نشانههای خاستگاهش (از موقعیتی که آن را برانگیخته و نیز از خاطره) را بههمراه خویش دارد. در نتیجه، گذشته، حال و آینده، با ریسمانِ آرزو که از میان همۀ آنها میگذرد، به یکدیگر دوخته شدهاند.
یک مثال ساده میتواند آنچه را که بیان کردهام، روشنتر کند. برای نمونه، پسر یتیمِ فقیری را در نظر بگیرید که به اون نشانیِ کارفرمایی را دادهاند تا بلکه بتواند کاری پیدا کند. در طول مسیر به سوی کارفرما، این پسر ممکن است خود را غرق در خیالپردازیهایی (متناسب با موقعیتِ برانگیزندۀ آن) کند. محتوای خیالپردازی او میتواند چیزی شبیه به این باشد: او کار پیدا میکند، کارفرمایش از او راضی است و به او توجه ویژه نشان میدهد، در کاری که انجام میدهد بهترین میشود به حدّی که حضورش در آنجا ضروری میگردد، کارفرما او را عضوی از خانوادۀ خویش میسازد و او نیز با دختر زیبای کارفرما ازدواج میکند و سپس خود او مدیر آنجا میشود (ابتدا بهعنوان شریکِ کارفرما و سپس بهعنوان جانشین او). در این خیالپردازی، خیالپرداز بخشی از آنچه را که در دوران کودکیاش داشته است، دوباره به دست میآورد: سقفی بالای سرش، پدر و مادری دلسوز و چیزی یا فردی که احساسات و عواطف خویش را نثارش کند. همانگونه که در این مثال میبینید، آرزو از موقعیتِ زمانِ حال بهره میگیرد تا بر مبنای الگوی گذشته، تصویری از آینده را بیافریند.
رؤیاهای شبانۀ ما نیز چیزی نیستند جز خیالپردازیهایی اینچنینی که میتوانیم آنها را از رهگذر تعبیر رؤیاها بازتاب دهیم. زبان، در خِرد بیرقیبش، از مدّتها پیش مسئلۀ ماهیت ذاتیِ رؤیاها را، با نامگذاری ساختههای واهیِ خیال بهعنوانِ خیالپردازی، حل کرده است. با این حال، اگر معنای رؤیاهایمان معمولاً برایمان مبهم است، به این دلیل است که در شبْ آرزوهایی در ما برانگیخته میشوند که از آنها شرم داریم؛ ما آنها را پنهان میکنیم، در نتیجه سرکوب میشوند و به اجبار به ناخودآگاه تبعید میگردند. این قبیل آرزوهای سرکوب شده و مشتقات آنها فقط بهصورت تحریف شده میتوانند جلوهگر شوند. از زمانی که تحقیقات علمی، موفق به تشریح این عاملِ تحریفِ رؤیا شدند، این نکته که رؤیاهای شبانه بهنوعی تحقق آرزوها هستند، قابل درک شد؛ درست مانند خیالپردازی، خیالاتی که همۀ ما بهخوبی با آنها آشناییم.
ادامه دارد....
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت سوم/
نباید تصور کنیم که محصول این کنشِ تخیّلی (خیالپردازیهای مختلف و رؤیابافیها) کلیشهای و تغییرناپذیر اند. برعکس، آنها با تأثیرپذیریهای تغییرپذیرِ فرد از زندگی متناسباند. در پیِ تغییر وضعیت، آنها نیز تغییر میکنند. بهطور کلّی، رابطۀ میان خیالپردازی با زمان اهمیتِ زیادی دارد. ممکن است بگوییم که این رابطه میان سه زمان معلّق است؛ سه لحظه از زمان که خیالاندیشیِ ما با آنها درگیر میشود. کارهای ذهنی به تأثیرپذیریهای کنونی پیوند خوردهاند؛ موقعیتهای انگیزشگری (در زمان حال) که توانستهاند یکی از آرزوهای اصلیِ فرد را برانگیزانند. از آنجا، آن کارها به خاطرۀ تجربهای در گذشته، معمولاً مربوط به دوران کودکی، بر میگردند (که در آنجا، این آرزو تحقق یافته است)؛ سپس موقعیتی را خلق میکنند که مربوط به آینده است و برآورده شدنِ آرزو را بازنمایی میکند. بنابراین، آنچه خلق میشود، رؤیا یا خیالپردازیای است که نشانههای خاستگاهش (از موقعیتی که آن را برانگیخته و نیز از خاطره) را بههمراه خویش دارد. در نتیجه، گذشته، حال و آینده، با ریسمانِ آرزو که از میان همۀ آنها میگذرد، به یکدیگر دوخته شدهاند.
یک مثال ساده میتواند آنچه را که بیان کردهام، روشنتر کند. برای نمونه، پسر یتیمِ فقیری را در نظر بگیرید که به اون نشانیِ کارفرمایی را دادهاند تا بلکه بتواند کاری پیدا کند. در طول مسیر به سوی کارفرما، این پسر ممکن است خود را غرق در خیالپردازیهایی (متناسب با موقعیتِ برانگیزندۀ آن) کند. محتوای خیالپردازی او میتواند چیزی شبیه به این باشد: او کار پیدا میکند، کارفرمایش از او راضی است و به او توجه ویژه نشان میدهد، در کاری که انجام میدهد بهترین میشود به حدّی که حضورش در آنجا ضروری میگردد، کارفرما او را عضوی از خانوادۀ خویش میسازد و او نیز با دختر زیبای کارفرما ازدواج میکند و سپس خود او مدیر آنجا میشود (ابتدا بهعنوان شریکِ کارفرما و سپس بهعنوان جانشین او). در این خیالپردازی، خیالپرداز بخشی از آنچه را که در دوران کودکیاش داشته است، دوباره به دست میآورد: سقفی بالای سرش، پدر و مادری دلسوز و چیزی یا فردی که احساسات و عواطف خویش را نثارش کند. همانگونه که در این مثال میبینید، آرزو از موقعیتِ زمانِ حال بهره میگیرد تا بر مبنای الگوی گذشته، تصویری از آینده را بیافریند.
رؤیاهای شبانۀ ما نیز چیزی نیستند جز خیالپردازیهایی اینچنینی که میتوانیم آنها را از رهگذر تعبیر رؤیاها بازتاب دهیم. زبان، در خِرد بیرقیبش، از مدّتها پیش مسئلۀ ماهیت ذاتیِ رؤیاها را، با نامگذاری ساختههای واهیِ خیال بهعنوانِ خیالپردازی، حل کرده است. با این حال، اگر معنای رؤیاهایمان معمولاً برایمان مبهم است، به این دلیل است که در شبْ آرزوهایی در ما برانگیخته میشوند که از آنها شرم داریم؛ ما آنها را پنهان میکنیم، در نتیجه سرکوب میشوند و به اجبار به ناخودآگاه تبعید میگردند. این قبیل آرزوهای سرکوب شده و مشتقات آنها فقط بهصورت تحریف شده میتوانند جلوهگر شوند. از زمانی که تحقیقات علمی، موفق به تشریح این عاملِ تحریفِ رؤیا شدند، این نکته که رؤیاهای شبانه بهنوعی تحقق آرزوها هستند، قابل درک شد؛ درست مانند خیالپردازی، خیالاتی که همۀ ما بهخوبی با آنها آشناییم.
ادامه دارد....
👍4
🔶 نویسندگان خلّاق و خیالپردازی
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت چهارم/
تا اینجا به خیالپردازیها پرداختیم. اینک کمی دربارۀ نویسندۀ خلّاق بحث کنیم. آیا واقعاً میتوان تلاش کرد تا نویسندۀ خلّاق را با فردِ «خیالپرداز در روز روشن» مقایسه کرد؟ و آیا میتوان آفریدههای او را با خیالپردازی مقایسه نمود؟ در اینجا باید پیش از هرچیز تمایزی قائل شویم؛ ما باید نویسندگانی را که مطالبشان را حاضر و آماده از جای دیگری بهدست میآورند، از نویسندگانی که مطالبشان را خودشان میآفرینند جدا کنیم. روی سخن ما در اینجا با گروه دوم است و در راستای اهداف مقایسهمان، به نویسندگانی توجه میکنیم که منتقدان چندان به آنان نپرداختهاند؛ نویسندگان کمادعای رمان، داستان کوتاه و رمانسها که مخاطبان فراوانی (از هر دو جنس زن و مرد) دارند. یک ویژگی جالب و درخور توجه آثار این نویسندگان این است که هریک از آنها قهرمانی دارند که در کانون توجه و علاقۀ خوانندگان است و نویسنده میکوشد به هر طریق ممکن همدلیمان را با او برانگیزد و ما را با وی همسو کند. به نظر میرسد که او نیز تحت حمایت خاصِ عنایاتِ آسمانی قرار دارد. اگر نویسنده در پایان یکی از فصلهای داستان، قهرمان را بیهوش، بهشدّت زخمی و در حال خونریزی نشان دهد، مطمئناً در ابتدای فصلِ بعد او را در حال مداوا یافتن خواهیم یافت و اگر جلد نخست، برای مثال، با نشان دادن او در کشتیای که در حال غرق شدن است پایان یابد، بیتردید در آغاز جلد بعدی نجات یافتنِ معجزهآمیز او را خواهیم خواند؛ بدون این نجات یافتنِ معجزهوار، داستان پیش نخواهد رفت. احساس امنیتی که نویسنده با آن در سرتاسر مخاطرههای قهرمان او را همراهی کرده است درواقع همان احساسی است که با آن، نویسنده در دنیای واقعی، خودش را در آب میاندازد تا فردی را که در حال غرق شدن است نجات دهد یا خودش را در معرض آتش دشمن قرار میدهد تا بجنگد و از کسی یا چیزی دفاع کند. این همان احساس حماسی و قهرمانگونۀ واقعی است که یکی از بهترین نویسندگان این چنین بینظیر توصیف کرده است: «هیچ اتفاقی برای من نمیافتد.» با این حال، به نظر میرسد که از طریق این ویژگیِ آسیبناپذیری بهسرعت میتوانیم خویشتنِ (ego) او را بشناسیم، درست مشابه قهرمان رؤیاها، خیالپردازیها و داستانها ... .
اگر مقایسۀ ما میان نویسندۀ خلّاق و فردِ خیالپرداز و بین آفرینش شاعرانه و خیالپردازی ارزشی داشته باشد، میبایست بیش از هرچیز به طریقی سودمندیاش را نشان دهد. اجازه بدهید، برای نمونه، تِزی را که پیشتر در موردش بحث کردیم (ارتباط میان فانتزی و سه دورۀ زمانی و آرزویی که آنها را به هم ربط میدهد) بر آثار این نویسندگان به کار ببندیم و به کمک آن به بررسی پیوندهای موجود میان زندگی نویسنده و آثار او بنشینیم. معمولاً کسی نمیداند چه انتظاراتی را در مواجهه با این مسئله طرح کند و اغلب در خصوص این پیوند سهلاندیشی شده است. با توجه به بینشی که از این خیالآفرینیها کسب کردهایم، باید این رویه را انتظار داشته باشیم: تجربۀ شدید در زمان حال خاطرۀ تجربهای پیشین (معمولاً مربوط به دوران کودکی) را در نویسندۀ خلّاق زنده میکند که از این تجربه اکنون آرزویی نشئت میگیرد که در اثر خلّاقانه تحقق مییابد. خودِ این اثر سازمایههای موقعیت انگیزشگرِ اخیر و نیز خاطرۀ گذشته را بازتاب میدهد.
از پیچیدگی این قضیه نهراسید؛ زیرا در واقع الگوی مفصّلی نیست، گرچه نخستین رویکرد به رویۀ واقعی را در بر میگیرد. بر مبنای چندین آزمایشی که انجام دادهام، بدین باور رسیدهام که این نوع نگاه به نوشتارهای خلّاقانه نتیجۀ نامطلوبی نخواهد داشت. فراموش نکنید که تأکیدی که بر خاطرات دوران کودکی در زندگی نویسنده میشود - تأکیدی که ممکن است تعجبآور به نظر رسد - در نهایت از این قضیه مشتق شده که نوشتار خلّاقانه، همچون خیالپردازی، ادامه و جایگزینی برای بازیهای دوران کودکی است.
ادامه دارد ....
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت چهارم/
تا اینجا به خیالپردازیها پرداختیم. اینک کمی دربارۀ نویسندۀ خلّاق بحث کنیم. آیا واقعاً میتوان تلاش کرد تا نویسندۀ خلّاق را با فردِ «خیالپرداز در روز روشن» مقایسه کرد؟ و آیا میتوان آفریدههای او را با خیالپردازی مقایسه نمود؟ در اینجا باید پیش از هرچیز تمایزی قائل شویم؛ ما باید نویسندگانی را که مطالبشان را حاضر و آماده از جای دیگری بهدست میآورند، از نویسندگانی که مطالبشان را خودشان میآفرینند جدا کنیم. روی سخن ما در اینجا با گروه دوم است و در راستای اهداف مقایسهمان، به نویسندگانی توجه میکنیم که منتقدان چندان به آنان نپرداختهاند؛ نویسندگان کمادعای رمان، داستان کوتاه و رمانسها که مخاطبان فراوانی (از هر دو جنس زن و مرد) دارند. یک ویژگی جالب و درخور توجه آثار این نویسندگان این است که هریک از آنها قهرمانی دارند که در کانون توجه و علاقۀ خوانندگان است و نویسنده میکوشد به هر طریق ممکن همدلیمان را با او برانگیزد و ما را با وی همسو کند. به نظر میرسد که او نیز تحت حمایت خاصِ عنایاتِ آسمانی قرار دارد. اگر نویسنده در پایان یکی از فصلهای داستان، قهرمان را بیهوش، بهشدّت زخمی و در حال خونریزی نشان دهد، مطمئناً در ابتدای فصلِ بعد او را در حال مداوا یافتن خواهیم یافت و اگر جلد نخست، برای مثال، با نشان دادن او در کشتیای که در حال غرق شدن است پایان یابد، بیتردید در آغاز جلد بعدی نجات یافتنِ معجزهآمیز او را خواهیم خواند؛ بدون این نجات یافتنِ معجزهوار، داستان پیش نخواهد رفت. احساس امنیتی که نویسنده با آن در سرتاسر مخاطرههای قهرمان او را همراهی کرده است درواقع همان احساسی است که با آن، نویسنده در دنیای واقعی، خودش را در آب میاندازد تا فردی را که در حال غرق شدن است نجات دهد یا خودش را در معرض آتش دشمن قرار میدهد تا بجنگد و از کسی یا چیزی دفاع کند. این همان احساس حماسی و قهرمانگونۀ واقعی است که یکی از بهترین نویسندگان این چنین بینظیر توصیف کرده است: «هیچ اتفاقی برای من نمیافتد.» با این حال، به نظر میرسد که از طریق این ویژگیِ آسیبناپذیری بهسرعت میتوانیم خویشتنِ (ego) او را بشناسیم، درست مشابه قهرمان رؤیاها، خیالپردازیها و داستانها ... .
اگر مقایسۀ ما میان نویسندۀ خلّاق و فردِ خیالپرداز و بین آفرینش شاعرانه و خیالپردازی ارزشی داشته باشد، میبایست بیش از هرچیز به طریقی سودمندیاش را نشان دهد. اجازه بدهید، برای نمونه، تِزی را که پیشتر در موردش بحث کردیم (ارتباط میان فانتزی و سه دورۀ زمانی و آرزویی که آنها را به هم ربط میدهد) بر آثار این نویسندگان به کار ببندیم و به کمک آن به بررسی پیوندهای موجود میان زندگی نویسنده و آثار او بنشینیم. معمولاً کسی نمیداند چه انتظاراتی را در مواجهه با این مسئله طرح کند و اغلب در خصوص این پیوند سهلاندیشی شده است. با توجه به بینشی که از این خیالآفرینیها کسب کردهایم، باید این رویه را انتظار داشته باشیم: تجربۀ شدید در زمان حال خاطرۀ تجربهای پیشین (معمولاً مربوط به دوران کودکی) را در نویسندۀ خلّاق زنده میکند که از این تجربه اکنون آرزویی نشئت میگیرد که در اثر خلّاقانه تحقق مییابد. خودِ این اثر سازمایههای موقعیت انگیزشگرِ اخیر و نیز خاطرۀ گذشته را بازتاب میدهد.
از پیچیدگی این قضیه نهراسید؛ زیرا در واقع الگوی مفصّلی نیست، گرچه نخستین رویکرد به رویۀ واقعی را در بر میگیرد. بر مبنای چندین آزمایشی که انجام دادهام، بدین باور رسیدهام که این نوع نگاه به نوشتارهای خلّاقانه نتیجۀ نامطلوبی نخواهد داشت. فراموش نکنید که تأکیدی که بر خاطرات دوران کودکی در زندگی نویسنده میشود - تأکیدی که ممکن است تعجبآور به نظر رسد - در نهایت از این قضیه مشتق شده که نوشتار خلّاقانه، همچون خیالپردازی، ادامه و جایگزینی برای بازیهای دوران کودکی است.
ادامه دارد ....
👍5
🔶 نویسندگان خلّاق و خیالپردازی
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت آخر/
با این همه، اگر به آثار خلّاقانهای رجوع کنیم که، نه بهمنزلۀ آفرینشِ نوآورانه، بلکه بهمثابۀ بازآفرینیِ مطالبِ آشنای حاضر و آماده هستند، در آنجا نیز نویسنده تا حدودی استقلالش را حفظ میکند، که آنهم خود را در گزینش مطالب و نیز در تغییراتی که در آن میدهد نشان میدهد. مطالبی که در دسترس هستند از گنجینۀ عامهپسندِ اسطورهها، افسانهها و داستانهای پریان برگرفته شدهاند. مطالعۀ این قبیل ساختهای روانشناسیِ عامه هیچوقت کامل نیست؛ برای مثال، این اسطورهها، به احتمال بسیار قوی، نشانههای تحریفشدۀ خیالپردازیِ آرزواندیشانۀ تمامی ملّتها هستند؛ «رؤیاهای سکولارِ» روزگار جوانیِ بشریت.
ممکن است بگویید اگرچه من «نویسندۀ خلّاق» را در عنوان مقالهام جلوتر از خیالپردازی آوردهام، کمتر در مورد آن صحبت کردهام. من به این نکته واقفم و توجیهم نیز وضعِ کنونیِ دانش ما است. تمام آنچه توانستهام انجام دهم، حمایت کردن و پیشنهاد دادن است که از بررسی خیالپردازی آغاز میشود و به مسئلۀ گزینش مطالب ادبی توسط نویسنده میرسد. در مورد مسئلۀ دیگر (اینکه چگونه نویسندۀ خلّاق بهمدد آثارش تأثیرات عاطفی و احساسی ژرفی بر ما میگذارد) باید در مجالی دیگر به بحث بپردازیم. در اینجا فقط به مسیری اشاره کردم که از بحث ما دربارۀ خیالپردازی به مسائل تأثیرات شاعرانه میرسد... .
همانگونه که گفتم، خیالپرداز بهدقّت خیالآفرینیهایش را از دیگران پنهان میکند؛ زیرا احساس میکند که دلایلی برای شرمنده بودن از آنها وجود دارد. این را نیز اضافه کنم که حتی اگر قرار شود که او آن (خیالات خود) را با ما در میان بگذارد، این افشاگریهایش لذّتی برای ما به ارمغان نخواهد آورد. این خیالپردازیها، وقتی از آنها آگاه میشویم، ما را مشمئز (یا دستکم دلسرد) میکند؛ اما هنگامی که یک نویسندۀ خلّاق دلمشغولیهایش را ارائه میدهد یا به ما از خیالپروریهای شخصیاش میگوید، حظّ وافری میبریم. اینکه چگونه نویسنده موفق به این کار میشود، رازِ خصوصی اوست؛ فنِ شاعریِ اصیل ریشه در شگردِ غلبه بر حسِ انزجار در مخاطب دارد، حس انزجاری که بیتردید با موانعی که در میان هر نَفْسِ منفرد و دیگران پدیدار میشود، در ارتباط است. میتوانیم دو روشی را که در این شگرد استفاده میشوند حدس بزنیم. نویسنده، از طریق تغییر دادن یا پنهان کردن آن، از شدّت خودمحوریِ خیالپردازیهایش میکاهد و با لذّتِ فرمیِ محض (زیباییشناسانه) که در بیان خیالپردازیهایش ارائه میدهد، ما را تطمیع میکند. ما چنین لذّتی را جایزۀ تحریککننده یا «پیشلذّت» مینامیم. این لذّت جلوتر ارائه میشود تا آزادسازیِ لذّت بزرگتری را که در پیش اوست (و ریشه در ژرفای روان دارد)، ممکن سازد. از نظر من، تمام لذّت زیباییشناسانهای که یک نویسندۀ خلّاق برای ما به ارمغان میآورد، ماهیتی همچون پیشلذّت دارد و لذّت واقعی ما از یک اثرِ تخیّلی از آزادسازیِ تنشها در ذهن ما ناشی میشود.
منبع: کتاب ماه ادبیات، ش 85، اردیبهشت 1393
🖋 زیگموند فروید
▪️ ترجمۀ مسعود فرهمندفر
/قسمت آخر/
با این همه، اگر به آثار خلّاقانهای رجوع کنیم که، نه بهمنزلۀ آفرینشِ نوآورانه، بلکه بهمثابۀ بازآفرینیِ مطالبِ آشنای حاضر و آماده هستند، در آنجا نیز نویسنده تا حدودی استقلالش را حفظ میکند، که آنهم خود را در گزینش مطالب و نیز در تغییراتی که در آن میدهد نشان میدهد. مطالبی که در دسترس هستند از گنجینۀ عامهپسندِ اسطورهها، افسانهها و داستانهای پریان برگرفته شدهاند. مطالعۀ این قبیل ساختهای روانشناسیِ عامه هیچوقت کامل نیست؛ برای مثال، این اسطورهها، به احتمال بسیار قوی، نشانههای تحریفشدۀ خیالپردازیِ آرزواندیشانۀ تمامی ملّتها هستند؛ «رؤیاهای سکولارِ» روزگار جوانیِ بشریت.
ممکن است بگویید اگرچه من «نویسندۀ خلّاق» را در عنوان مقالهام جلوتر از خیالپردازی آوردهام، کمتر در مورد آن صحبت کردهام. من به این نکته واقفم و توجیهم نیز وضعِ کنونیِ دانش ما است. تمام آنچه توانستهام انجام دهم، حمایت کردن و پیشنهاد دادن است که از بررسی خیالپردازی آغاز میشود و به مسئلۀ گزینش مطالب ادبی توسط نویسنده میرسد. در مورد مسئلۀ دیگر (اینکه چگونه نویسندۀ خلّاق بهمدد آثارش تأثیرات عاطفی و احساسی ژرفی بر ما میگذارد) باید در مجالی دیگر به بحث بپردازیم. در اینجا فقط به مسیری اشاره کردم که از بحث ما دربارۀ خیالپردازی به مسائل تأثیرات شاعرانه میرسد... .
همانگونه که گفتم، خیالپرداز بهدقّت خیالآفرینیهایش را از دیگران پنهان میکند؛ زیرا احساس میکند که دلایلی برای شرمنده بودن از آنها وجود دارد. این را نیز اضافه کنم که حتی اگر قرار شود که او آن (خیالات خود) را با ما در میان بگذارد، این افشاگریهایش لذّتی برای ما به ارمغان نخواهد آورد. این خیالپردازیها، وقتی از آنها آگاه میشویم، ما را مشمئز (یا دستکم دلسرد) میکند؛ اما هنگامی که یک نویسندۀ خلّاق دلمشغولیهایش را ارائه میدهد یا به ما از خیالپروریهای شخصیاش میگوید، حظّ وافری میبریم. اینکه چگونه نویسنده موفق به این کار میشود، رازِ خصوصی اوست؛ فنِ شاعریِ اصیل ریشه در شگردِ غلبه بر حسِ انزجار در مخاطب دارد، حس انزجاری که بیتردید با موانعی که در میان هر نَفْسِ منفرد و دیگران پدیدار میشود، در ارتباط است. میتوانیم دو روشی را که در این شگرد استفاده میشوند حدس بزنیم. نویسنده، از طریق تغییر دادن یا پنهان کردن آن، از شدّت خودمحوریِ خیالپردازیهایش میکاهد و با لذّتِ فرمیِ محض (زیباییشناسانه) که در بیان خیالپردازیهایش ارائه میدهد، ما را تطمیع میکند. ما چنین لذّتی را جایزۀ تحریککننده یا «پیشلذّت» مینامیم. این لذّت جلوتر ارائه میشود تا آزادسازیِ لذّت بزرگتری را که در پیش اوست (و ریشه در ژرفای روان دارد)، ممکن سازد. از نظر من، تمام لذّت زیباییشناسانهای که یک نویسندۀ خلّاق برای ما به ارمغان میآورد، ماهیتی همچون پیشلذّت دارد و لذّت واقعی ما از یک اثرِ تخیّلی از آزادسازیِ تنشها در ذهن ما ناشی میشود.
منبع: کتاب ماه ادبیات، ش 85، اردیبهشت 1393
👍5
Forwarded from رسول جعفریان
حکایتی در تواضع رسول خدا (ص) از زبان امام صادق (ع)
روایتی از امام صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر و او از امام علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ در [کتاب الزهد عبدالله بن مبارک «م 181»، ص 349] آمده است که از چند جهت شایسته توجه است.
این روایت که مسند است، در چندین منبع دیگر هم آمده چنین است:
أَخْبَرَكُمْ أَبُو عُمَرَ بْنُ حَيَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ الثَّقَفِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حُسَيْنٍ قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: لَوِ اتَّخَذْنَا لَكَ شَيْئًا تَرْتَفِعُ عَلَيْهِ، تُكَلِّمُ مِنْهُ النَّاسَ، فَقَالَ : «لَا أَزَالُ بَيْنَكُمْ تَطَئُونَ عَقِبِي حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ يَرْفَعُنِي»، ثُمَّ قَالَ: «لَا تَرْفَعُونِي فَوْقَ حَقِّي، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّخَذَنِي عَبْدًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِي رَسُولًا»
ابو عمر بن حیویه به ما خبر داد، از یحیی، از حسین، از عبدالوهاب ثقفی که به ما خبر داد و گفت:
جعفر بن محمد از پدرش از علی بن حسین روایت کرد که فرمود:
به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ گفته شد: ای کاش چیزی برای شما قرار دهیم تا روی آن بایستید و از آنجا با مردم سخن بگویید.
پیامبر فرمود: «من همواره در میان شما هستم و شما بر جای پای من قدم میگذارید تا آنگاه که خداوند خودش مرا بالا ببرد».
سپس فرمود: «مرا بیش از حقم بالا مبرید، زیرا خداوند متعال مرا بندهای برگزید، پیش از آنکه مرا رسول خود گردانید».
آنچه در این روایت جالب است این که نخست بحث از آن است که چیزی زیر پای حضرت بگذارند تا روی آن بایستد و سخن بگوید در حالی که بالاتر از مردم قرار گرفته است.
حضرت این را مدخل یک نکته مهم تری قرار می دهد و می فرماید تا من هستم، همان جایی هستم که شما در کنار من، بر جای من قدم می گذارید و این ادامه دارد تا وقتی که خداوند من را بالا ببرد ـ به نظر می رسد اشاره اش به زمان قبض روح باشد. یعنی تا هستم، همین رویه را خواهم داشت.
آنگاه قاعده ای را در سخن اخیر می گوید و آن این که مرا بیش از حقم بالا مبرید، خداوند مرا بنده خود قرار داد پیش از آن رسولش قرار دهد. بدین ترتیب حضرت بر عبودیت و بندگی و همطرازی خود با همه بندگان خداوند تأکید می کند.
نکته بلاغی این روایت آن است که رفعت مادی سوژه ای برای رفعت غیرمادی می شود و تازه آن هم از دو جهت، یکی رفتن نزد خداوند ـ در وقت مرگ ـ و دیگری برتری و رفعت از چهارچوب بندگی بکار می رود.
معنایش این اس تکه تا وقتی زنده هستم، و نزد خداوند نرفته ام، در همین سطح بندگی خداوند خواهم بود.
اهمیت این نقل در این نیز هست که رسول (ص) اجازه نمی دهد در باره او غلوّ شود و از پیروانش می خواهد او را در حد همان بنده خداوند که البته رسول او هم هست، بپذیرند.
در یک تتمه ای که از سفیان الثوری برای این روایت نقل شده، تأکید شده است که حضرت می فرمود، شما رفتار نصارا را با من نداشته باشید که با عیسی چنان کردند.
روایتی از امام صادق (علیه السلام) از پدرش امام باقر و او از امام علی بن الحسین ـ علیهما السلام ـ در [کتاب الزهد عبدالله بن مبارک «م 181»، ص 349] آمده است که از چند جهت شایسته توجه است.
این روایت که مسند است، در چندین منبع دیگر هم آمده چنین است:
أَخْبَرَكُمْ أَبُو عُمَرَ بْنُ حَيَوَيْهِ قَالَ: حَدَّثَنَا يَحْيَى قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ قَالَ: أَخْبَرَنَا عَبْدُ الْوَهَّابِ الثَّقَفِيُّ قَالَ: أَخْبَرَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ حُسَيْنٍ قَالَ: قِيلَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم: لَوِ اتَّخَذْنَا لَكَ شَيْئًا تَرْتَفِعُ عَلَيْهِ، تُكَلِّمُ مِنْهُ النَّاسَ، فَقَالَ : «لَا أَزَالُ بَيْنَكُمْ تَطَئُونَ عَقِبِي حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ يَرْفَعُنِي»، ثُمَّ قَالَ: «لَا تَرْفَعُونِي فَوْقَ حَقِّي، فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى اتَّخَذَنِي عَبْدًا قَبْلَ أَنْ يَتَّخِذَنِي رَسُولًا»
ابو عمر بن حیویه به ما خبر داد، از یحیی، از حسین، از عبدالوهاب ثقفی که به ما خبر داد و گفت:
جعفر بن محمد از پدرش از علی بن حسین روایت کرد که فرمود:
به رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله ـ گفته شد: ای کاش چیزی برای شما قرار دهیم تا روی آن بایستید و از آنجا با مردم سخن بگویید.
پیامبر فرمود: «من همواره در میان شما هستم و شما بر جای پای من قدم میگذارید تا آنگاه که خداوند خودش مرا بالا ببرد».
سپس فرمود: «مرا بیش از حقم بالا مبرید، زیرا خداوند متعال مرا بندهای برگزید، پیش از آنکه مرا رسول خود گردانید».
آنچه در این روایت جالب است این که نخست بحث از آن است که چیزی زیر پای حضرت بگذارند تا روی آن بایستد و سخن بگوید در حالی که بالاتر از مردم قرار گرفته است.
حضرت این را مدخل یک نکته مهم تری قرار می دهد و می فرماید تا من هستم، همان جایی هستم که شما در کنار من، بر جای من قدم می گذارید و این ادامه دارد تا وقتی که خداوند من را بالا ببرد ـ به نظر می رسد اشاره اش به زمان قبض روح باشد. یعنی تا هستم، همین رویه را خواهم داشت.
آنگاه قاعده ای را در سخن اخیر می گوید و آن این که مرا بیش از حقم بالا مبرید، خداوند مرا بنده خود قرار داد پیش از آن رسولش قرار دهد. بدین ترتیب حضرت بر عبودیت و بندگی و همطرازی خود با همه بندگان خداوند تأکید می کند.
نکته بلاغی این روایت آن است که رفعت مادی سوژه ای برای رفعت غیرمادی می شود و تازه آن هم از دو جهت، یکی رفتن نزد خداوند ـ در وقت مرگ ـ و دیگری برتری و رفعت از چهارچوب بندگی بکار می رود.
معنایش این اس تکه تا وقتی زنده هستم، و نزد خداوند نرفته ام، در همین سطح بندگی خداوند خواهم بود.
اهمیت این نقل در این نیز هست که رسول (ص) اجازه نمی دهد در باره او غلوّ شود و از پیروانش می خواهد او را در حد همان بنده خداوند که البته رسول او هم هست، بپذیرند.
در یک تتمه ای که از سفیان الثوری برای این روایت نقل شده، تأکید شده است که حضرت می فرمود، شما رفتار نصارا را با من نداشته باشید که با عیسی چنان کردند.
👍4
📖 مقاله ≠ جستار: تفاوتی کلیدی که هر نویسندهای باید بداند!
✍️ گاهی «مقاله» و «جستار» به جای هم به کار میروند، ولی هر یک جایگاه و تعریف دقیق خود را دارند. اگر این تفاوت را ندانید، ممکن است ساختار و محتوای متن شما از اساس اشتباه باشد.
🎯 تفاوت در هدف
📝 مقاله (Article): هدفش اثبات یک یافتهٔ جدید است. مقاله با جمعآوری دادههای دستاول (مثل آزمایش، آمار، پیمایش) به دانش موجود در یک زمینه، چیزی «اضافه» میکند.
🤔 جستار (Essay): هدفش تحلیل و استدلال دربارهٔ یک موضوع است. جستار با استفاده از منابع موجود (مثل کتابها و مقالات دیگر)، به یک موضوع قدیمی «نگاهی نو» میاندازد و دیدگاه نویسنده را مطرح میکند.
🏗 تفاوت در ساختار
📌 مقاله ساختاری استاندارد دارد (معروف به IMRaD: مقدمه، روششناسی، یافتهها، بحث).
📌 جستار ساختاری منعطف دارد که بر پایهٔ منطق استدلال نویسنده شکل میگیرد.
💡 مثال کاربردی از حوزهٔ ویرایش
📊 نمونهٔ موضوع برای مقاله: «بررسی تأثیر استفاده از نرمافزارهای ویراستاری هوشمند بر کاهش خطاهای نگارشی در متون دانشجویان: یک مطالعهٔ موردی آماری» (اینجا پژوهشگر دادهٔ جدید جمعآوری و تحلیل میکند).
🧐 نمونهٔ موضوع برای جستار: «تحلیل انتقادی رویکرد ابوالحسن نجفی به غلط ننویسیم و تأثیر آن بر نسل جدید ویراستاران» (اینجا نویسنده با تحلیل آثار موجود، دیدگاه خود را اثبات میکند).
✅ نکتهٔ نهایی: اگر استاد یا نشریهای از شما «مقاله» خواست، منظورش را دقیق بپرسید که آیا یک کار پژوهشی با دادههای جدید میخواهد یا یک متن تحلیلی ـ استدلالی.
منبع:سید محمد بصام - متنوک
✍️ گاهی «مقاله» و «جستار» به جای هم به کار میروند، ولی هر یک جایگاه و تعریف دقیق خود را دارند. اگر این تفاوت را ندانید، ممکن است ساختار و محتوای متن شما از اساس اشتباه باشد.
🎯 تفاوت در هدف
📝 مقاله (Article): هدفش اثبات یک یافتهٔ جدید است. مقاله با جمعآوری دادههای دستاول (مثل آزمایش، آمار، پیمایش) به دانش موجود در یک زمینه، چیزی «اضافه» میکند.
🤔 جستار (Essay): هدفش تحلیل و استدلال دربارهٔ یک موضوع است. جستار با استفاده از منابع موجود (مثل کتابها و مقالات دیگر)، به یک موضوع قدیمی «نگاهی نو» میاندازد و دیدگاه نویسنده را مطرح میکند.
🏗 تفاوت در ساختار
📌 مقاله ساختاری استاندارد دارد (معروف به IMRaD: مقدمه، روششناسی، یافتهها، بحث).
📌 جستار ساختاری منعطف دارد که بر پایهٔ منطق استدلال نویسنده شکل میگیرد.
💡 مثال کاربردی از حوزهٔ ویرایش
📊 نمونهٔ موضوع برای مقاله: «بررسی تأثیر استفاده از نرمافزارهای ویراستاری هوشمند بر کاهش خطاهای نگارشی در متون دانشجویان: یک مطالعهٔ موردی آماری» (اینجا پژوهشگر دادهٔ جدید جمعآوری و تحلیل میکند).
🧐 نمونهٔ موضوع برای جستار: «تحلیل انتقادی رویکرد ابوالحسن نجفی به غلط ننویسیم و تأثیر آن بر نسل جدید ویراستاران» (اینجا نویسنده با تحلیل آثار موجود، دیدگاه خود را اثبات میکند).
✅ نکتهٔ نهایی: اگر استاد یا نشریهای از شما «مقاله» خواست، منظورش را دقیق بپرسید که آیا یک کار پژوهشی با دادههای جدید میخواهد یا یک متن تحلیلی ـ استدلالی.
منبع:سید محمد بصام - متنوک
👍3
نگاهی نو بر زندگی مظفرالدین شاه قاجار بر اساس اسناد نویافته
نویسنده: شیدا یوسفزاده
ناشر: سماع قلم
تعداد صفحات: 336 صفحه (قطع رقعی)
سفارش از طریق سایت:
https://nashresamaeqalam.ir/product/negahi-now-zendegi-mozafaredin-shah/
آیدی تلگرام: @nashresamaeqalam
نویسنده: شیدا یوسفزاده
ناشر: سماع قلم
تعداد صفحات: 336 صفحه (قطع رقعی)
سفارش از طریق سایت:
https://nashresamaeqalam.ir/product/negahi-now-zendegi-mozafaredin-shah/
آیدی تلگرام: @nashresamaeqalam
جواهرالاحکام مصطفوی؛ فقهنامهای پارسی از سدۀ ششم هجری
اثری از سراجالدین علیبنعثمان اُوْشی
مقدمه و تصحیح: دکتر رسول جعفریان
ناشر: سماع قلم
تعداد صفحات: 280 صفحه (قطع رقعی)
خرید از طریق سایت:
https://nashresamaeqalam.ir/product/jawaher-al-ahkam-mostafavi/
آیدی تلگرام: @nashresamaeqalam
اثری از سراجالدین علیبنعثمان اُوْشی
مقدمه و تصحیح: دکتر رسول جعفریان
ناشر: سماع قلم
تعداد صفحات: 280 صفحه (قطع رقعی)
خرید از طریق سایت:
https://nashresamaeqalam.ir/product/jawaher-al-ahkam-mostafavi/
آیدی تلگرام: @nashresamaeqalam
سفرنامۀ کربلای معلّی سال 1302 ق.؛ به ضمیمۀ احوال و آثار مؤلف
نویسنده: میرزا مهدی بدایعنگار لاهوتی تفرشی
مقدمه و تصحیح: دکتر رسول جعفریان
تعداد صفحات: 144 ص (رقعی)
سفارش از طریق سایت:
https://nashresamaeqalam.ir/product/safarnameh_karbala_mualla_1302_hijri/
آیدی تلگرام: @nashresamaeqalam
نویسنده: میرزا مهدی بدایعنگار لاهوتی تفرشی
مقدمه و تصحیح: دکتر رسول جعفریان
تعداد صفحات: 144 ص (رقعی)
سفارش از طریق سایت:
https://nashresamaeqalam.ir/product/safarnameh_karbala_mualla_1302_hijri/
آیدی تلگرام: @nashresamaeqalam